تبلیغات
سرزمین خوبی ها

درباره سایت

آذر مهدی زاده
آموزگار دبستان شهید صابون پز 2آموزش و پرورش ناحیه 1 کرمانشاه
سوابق پرسش مهر
سوم کشوری مطالعه و تحقیق پرسش مهر ۸۳
سوم کشوری فیلم کوتاه پرسش مهر ۸۸
اول شهرستانی وبلاگ نویسی سال های ۹۰ تا ۹۵
اول استانی وبلاگ نویسی پرسش مهر ۹۴
دوم استانی وبلاگ نویسی پرسش مهر ۹۳
اول ناحیه ۱ وبلاگ نویسی پرسش مهر ۹۷
اول استانی وبلاگ نویسی پرسش مهر ۹۷

بایگانی

نویسندگان

پیوندها

آمار بازدید

  • بازدید کل:

  • بازدید امروز:

  • بازدید دیروز:

  • بازدید ماه قبل:

  • بازدید این ماه:

  • تعداد مطالب:

  • نویسندگان:

مهارت های زندگی قرآنی

           

زندگی در اندیشه دینی، مزرعه آخرت و خاستگاه رسیدن به کمال اُخروی است . گروهی به غلط، دین را «زندگی ستیز» و گروهی به اشتباه، «زندگی پرست» میدانند و ممکن است آنانی که از تفکر زندگی ستیزی جدا مى شوند، به دامان زندگى پرستی درافتند. دین، نه زندگی ستیز است و نه زندگى پرست؛ بلکه دین، زندگی را بستر تکامل و مقدمه آخرت مى داند. از این رو، زندگی موفق از آن کسی است که هنر زندگی کردن را داشته باشد. کسانی مى توانند به تکامل بیندیشند که با زندگی خود مشکل نداشته باشند. میان «مشکل داشتن در زندگی» با «مشکل داشتن با زندگی» تفاوت وجود دارد. همه انسان ها در زندگی مشکل دارند اما انسان موفق کسی است که با زندگى اش مشکل نداشته باشد و این مهارت خاص خود را مى طلبد.

http://s8.picofile.com/file/8295062292/zwqnh1urqex5hffmmtb.gif

ادامه مطلب

داستان کوتاه همدلی

مهارت اجتماعی


دو برادر با هم در مزرعه خانوادگی كار می كردند كه یكی از آنها ازدواج كرده بود و خانواده بزرگی داشت و دیگری مجرد بود .
شب كه می شد دو برادر همه چیز از جمله محصول و سود را با هم نصف می كردند . یك روز برادر مجرد با خودش فكر كرد و گفت:‌
 درست نیست كه ما همه چیز را نصف كنیم . من مجرد هستم و خرجی ندارم ولی او خانواده بزرگی را اداره می كند.
بنابراین شب كه شد یك كیسه پر از گندم را برداشت و مخفیانه به انبار برادر برد و روی محصول او ریخت.
در همین حال برادری كه ازدواج كرده بود با خودش فكر كرد و گفت :‌ درست نیست كه ما همه چیز را نصف كنیم. من سر و سامان گرفته ام ولی او هنوز ازدواج نكرده و باید آینده اش تأمین شود.
بنابراین شب كه شد یك كیسه پر از گندم را برداشت و مخفیانه به انبار برادر برد و روی محصول او ریخت.
سال ها گذشت و هر دو برادر متحیر بودند كه چرا ذخیره گندمشان همیشه با یكدیگرمساوی است. تا آن كه در یك شب تاریك دو برادر در راه انبارها به یكدیگر برخوردند. آن ها مدتی به هم خیره شدند و سپس بی آن كه سخنی بر لب بیاورند كیسه هایشان را زمین گذاشتند و یكدیگر را در آغوش گرفتند.

مرگ درکلام شهید دکترمصطفی چمران


 عرفان است که قلب آدمی را باز می کند و شخص با آرامش خاطر به استقبال مرگ می رود.

- می خواستم که در میان گرداب های خطر به عشق پناهنده شوم؛ در میان طوفان های ظلمت، چشمان خستۀ خود را به نور بگشایم؛ زیر دندان های اژدهای مرگ، به فرشتۀ رحمت متوجه شدم؛ تلخی شکنجه و درد عذاب را با کشش روح و خاطره های زیبا، شیرین و لذت بخش کنم.

- خدایا، امید داشتم که با کفنی خونین به ملاقات تو بیایم، نصیبم نکردی، من نیز تسلیم ارادۀ توأم.ولی ای خدای من خوش دارم که هنگام وداع با دنیا تنها باشم، جز تو کسی مرگ مرا نبیند، جز تو کسی قبر مرا نداند، خوش دارم که به کلی محو شوم، کسی مرا به یاد نیاورد، کسی بر من اشک نریزد، کسی عکس مرا به دیوارها نصب نکند، کسی به دیدار قبر من نیاید، فقط آسمان بلند و ستارگان زیبایش انیس سکوت ابدی من باشند. خوش دارم که به کلی بسوزم و خاکسترم به باد سپرده شود و چیزی از من در این دنیا باقی نماند. خوش دارم آنقدر گمنام باشم که حتی در خاطرۀ تو، ای خدای بزرگ نقش نبندم. خوش دارم نیست شوم و در عالم نیستی به لقاء الله نائل گردم.

-راستی چقدر عجیب است که مرگ خشن و سرد مخوف را عشق آنچنان لطیف و تابناک و محبوب کند که عاشق سراسیمه به آغوشش پناه می برد وترس و وحشت وقتی بر او غلبه می کند  که نتواند وجود خود را فدا کند.

-عشق مرگ ر ا آسان و شیرین می کند، عشق ترس را برطرف می کند و شجاعت می آفریند . عشق خودخواهی را می کُشد و فداکاری خلق می کند. عشق خسّت را زایل می نماید و سخاوت جایگزینش می کند سخاوتی که حتی حیات خود را  در مقابل یک نگاه در یک لحظه تقدیم می نماید.

-چگونه ممکن است کسی که عاشقانه به استقبال مرگ می رود این طور بترسد؟ اوه، چگونه می توانم شرح دل بگویم؟ ترس من از مرگ نیست... از سرنوشت مردم می ترسم

-تنها خوشی من در آن است که رسالتی حسینی دارم و به دنبال علی می روم و هنگامی که شکست و مرگ را در آغوش می کشم در پای پرچمی بزرگ و به خاطر رسالت حسینی به شهادت رسیده ام.

-اژدهای مرگ دهان باز کرده و دوستان مرا یکی کی می رباید . من چابک و سریع از میان دندان هایش بیرون می جهم.

قضا و قدر نیز مرا همچون پر کاه به این طرف و آن طرف می برد. من زیر رگبار گلوله ها ، در امواج مرگ غوطه می خورم و با توکل کامل و رضای مطلق در اقیانوس حوادث شنا می کنم.

هر لحظه که قدم از خانه بیرون می گذارم مرگ را مجسّم می کنم، بلکه جایگاه من دائما در خطر است. وجود من در شرف خطرزایی است .

چ : چمران


http://media.jamnews.ir/medium1/1394/04/01/IMG09082494.jpg

مادرم بهش گفت:

این دختر صبح ها که از خواب بلند میشه در فاصله ای که دستش را شسته و مسواک می زنه یه نفر تختش رو مرتب می کنه لیوان شیر رو جلوی در اتاقش میاره و براش قهوه آماده می کنه شما می تونید چنین کاری کنید؟

مصطفی که خیلی آروم نشسته بود و به حرفای مادرم گوش می داد ،

گفت: من نمی توانم برای دخترتان مستخدم بگیرم ولی قول می دهم تا زنده ام ، وقتی بیدار شد تختش را مرتب کنم و لیوان شیر و قهوه را برایش آماده کنم

تا وقتی شهید شد این کار رو می کرد خودش قهوه نمی خورد.

اما چون می دانست ما لبنانی ها به قهوه خوردن عادت داریم ، درست می کرد وقتی هم منعش می کردم ،

می گفت: " من به مادرتان قول دادم تا زنده ام این کار رو برای شما انجام بدهم"

کتاب نیمه پنهان ماه

(به روایت همسر شهید مصطفی چمران)

ضامن آهو

http://s7.picofile.com/file/8254248350/photo_2016_06_04_01_55_58.jpg
مجبور شدم بہ کسے رو بزنم
در محضر هر غریبہ زانو بزنم
تحقیر شدم؛چون کہ فراموشم شد
یک سر بہ ضامن آهو بزنم

=============================
ان شاءالله بزودی بتونم برم زیارت

ذکر رضا

http://s6.picofile.com/file/8254248076/photo_2016_06_04_01_53_39.jpg

ساعت صحن دلم ذکر رضا میگوید
در و دیوار دلم ذکر رضا میگوید

تک تک قطره ی خونی که ز رگ میجوشد
شک ندارم به خدا ذکر رضا میگوید

یا حبل الله المتین



http://s6.picofile.com/file/8254247834/photo_2016_06_04_01_49_31.jpg

یا علی حب شما شیره ایمان منست
سیره و سنت تو معنی قرآن منست

من گدایی ز گدایان تو هستم آقا
خاک نعلین شما سرمه چشمان منست