تبلیغات
سرزمین خوبی ها - مطالب ابر شعر

درباره سایت

آذر مهدی زاده
آموزگار دبستان شهید صابون پز 2آموزش و پرورش ناحیه 1 کرمانشاه
سوابق پرسش مهر
سوم کشوری مطالعه و تحقیق پرسش مهر ۸۳
سوم کشوری فیلم کوتاه پرسش مهر ۸۸
اول شهرستانی وبلاگ نویسی سال های ۹۰ تا ۹۵
اول استانی وبلاگ نویسی پرسش مهر ۹۴
دوم استانی وبلاگ نویسی پرسش مهر ۹۳
اول ناحیه ۱ وبلاگ نویسی پرسش مهر ۹۷
اول استانی وبلاگ نویسی پرسش مهر ۹۷

بایگانی

نویسندگان

پیوندها

آمار بازدید

  • بازدید کل:

  • بازدید امروز:

  • بازدید دیروز:

  • بازدید ماه قبل:

  • بازدید این ماه:

  • تعداد مطالب:

  • نویسندگان:

برای پدرم كه حاجی شد

بعد یك عمر منتظر ماندن
اسم بابا در امده امسال
شادی از چشمهاش معلوم است
همه یِ خانه سر خوش و خوشحال


یازده سال ِ منتظر مانده
زائر خانه ی خدا بشود
یازده سالِ گریه میكرده
راهیِ مروه و صفا بشود


وقت رفتن برای بدرقه اش
همه تا پای كاروان رفتیم
زیر قرآن كمی تبسم كرد
گفت نامهربان ،گران ،رفتیم


هركسی حاجتی به او میگفت
بچه ام را دعا بكن حاجی
مادرم مدتیست بیمار است
جای ماهم صفا بكن حاجی


در مدینه بقیع یادم باش
هر كسی داشت خرده حاجاتی
خواهر كوچكم صدایش زد
یك لباس عروس و سوغاتی


رفت بابا سوار ماشین شد
بغض مادر كه ناگهان تركید
گفت باگریه و دعایی خواند
به سلامت برید و برگردید


تِِلِفن زد پدر به او گفتم
 ریسه های حیاط را بستم
كار دارد هنوز كوچه ولی
سخت دلتنگ و منتظر هستم


گفت مُحرم شدیم در شجره
حس وحالش شده است معراجی
گفت باید كچل شوم پسرم
بعد ازین ها به من بگو حاجی


خواهرت هر چه گفته بودانجا
همه را یك به یك خریدم من
راستی، ساعتی كه تو گفتی
هر چه گشتم ولی ندیدم من


گفت چونكه مدینه اولیٓ است
قبل عید غدیر میآید
كارها را عقب نَیٓندازم
به خیالی كه دیر میآید


تِلِفن قطع شد وٓ ما هر روز
از رسانه پی خبر بودیم
گاه مشعر و گاه هم عرفات
چشم گردان، پیِ پدر بودیم


روز قربان حدود ساعت ده
خبری زود حرف مردم شد
كشته های زیاد در عرفات
عید در كام مادرم گم شد


زنگ خانه مدام هی میزد
خبر از مكه و منا دارید؟
پدر آیا سلامت و خوب است؟
صدقه هم كنار بُگذارید


خواهر كوچكم نمیفهمید
مادرم منحنی و خم شده بود
انتظار و سكوتِ نافرجام
خانه یكسر تمام غم شده بود


اسمها را دوباره میخواندیم
دارد آمار میرود بالا
صد و ده _نه دویست _نه سیصد
ناگهان اسمی آشنا حالا

مادر از حال رفته غش كرده
چند زن دور او به دلداری
خواهرم كوچك است دق نكند
پس كجایی پدر بیا یاری

صوت قرآن صدای الرحمان
راه را طی نكرده برگشتیم
خواب هستم و یا كه بیدارم
چقدر زود بی پدر گشتیم


گفته بودی كه زود میآیی
قول دادی درست قبل غدیر
پای قولت چرا نماندی پس
حق بده پس اگر شدم دلگیر


داده بودم برات بنویسند
روی یك پرچم بلندِ سه رنگ
پدرم حجُ وسعی تو مقبول
وٓكنارش دوبیت شعر قشنگ


چقدر نقشه بود توی سرم
مثلاً نقل وقت آمدنت
گوسفندی برات سر ببریم
یك عرق چین به رنگ پیروهنت


كارتهایی كه نام تو خورده
دعوت دوستان به صرف نهار
چه بگویم به دخترت بابا
نه ، نمانده براش صبر و قرار


چه كسی میدهد به او پاسخ
گونه ای كه به او زیان نرسد
كاش ساكی كه پر ز سوغاتی است
هرگز اینجا به دستمان نرسد


چِقٓدٓر زود دیر شد بابا
خستگی مانده است تویِ تنم
از سفر قبل امدن باید
ریسه ها را یكی یكی بِكَنَم


راستی گوییا اجل نگُذاشت
سر خود را كچل كنی بزنی
گفته بودی بگویمت حاجی
حاج بابای مهربان منی

سید_امیر_حسین_میرحسینی

باید پدر باشی تا بفهمی…….

افسران - باید پدر باشی تا بفهمی این ناز دانه با پدر چه می گوید

حرفی نمیزنی چرا «بابای جعبه ای»؟
خسته شدم بیرون بیا «بابای جعبه ای»

لطفا بلندتر کمی فریاد هم بزن
این جا نمی رسد صدا «بابای جعبه ای»

با آن قَدَت تو جا شدی آنجا ببین مرا
جا میشوم ببر مرا «بابای جعبه ای»

قد عروسکم شده ای باور کن ای عزیز
من مادرت قبول؟ ها؟ «بابای جعبه ای»

بابا عروسکی چرا لالا نمی کنی؟
شب شد لالا لالا «بابای جعبه ای»

جشن باخت

می ترسم مذاکرات آخر وین
درست مثل بازی آرژانتین باشد
با آن همه دوام که آوردیم
درست در دقیقه آخر
ناگاه کسی مثل مسی
بیاید و کار را تمام کند.
می ترسم بعد بازی
عراقچی دوباره تبلت‌اش را بیرون بیاورد
تا به یادگار فیلم بگیرد
و کاپیتان ظریف
کراوات جان کری را به یادگار بگیرد!
و ما بی خود به خیابان بریزیم
و جشن باخت بگیریم.

علیرضا قزوه

داغ سینه ها

رفتند رها ز عالم خاک شوند

تا آنکه همه راهی افلاک شوند

گرنسل به نسل بگذرد ممکن نیست

از دفتر اندیشه ما پاک شوند

***

در سینۀ خود داغ فراوان داریم

بنویس براین عقیده ایمان داریم

امنیت و آسایش خود را امروز

از برکت خون های شهیدان داریم

دیشب از چشمم بسیجی می‌چكید

دیشب از چشمم بسیجی می‌چكید

 مثنوی بلند «دیشب از چشمم بسیجی می ‌چكید» عمری به بلندای تمام سال های پس از جنگ دارد. بازخوانی این سروده ارزشمند و تاریخی ، آن هم در این روز ها بسیار تكان دهنده و تاثیر گذار است. بی شک این مثنوی ، اولین «شعر حسرت» در میان شاعران «دفاع مقدس سرا» نیست اما نقطه عطفی در این قالب به شمار می رود.  برای سلامتی شاعر بسیجی «محمد حسین جعفریان» دعا كنید .

دیشب از چشمم بسیجی می‌چكید

دیشب از چشمم بسیجی می‌چكید

از تمام شب «دوعیجی» می‌چكید

باز باران شهیدان بود و من

باز شب ‌های «مریوان» بود و من

دست ‌هایم باز تا آهنج رفت

تا غروب «كربلای پنج» رفت

یادهای رفته دیشب هست شد

شعرم از جامی اثیری مست شد

تا به اقیانوس ‌های دور دست

هم‌ چنان رودی كه می ‌پیوست شد


ادامه مطلب